کاش می شد معرفت را

کاش می شد معرفت را
کاش می شدانسانیت را
کاش می شدمردانگی را
همانطورکه نمک وادویه به روی غذامی پاشند
به رویِ بعضی ها پاشید
تا با مرام شوندنه بی معرفت
تا انسان شوند نه نادان
تامردشوندنه نامرد
کاش میشد،امّاصدحیف که ناشدنی است

و کاش انسانها انسان بودند

یادمــان باشـد :
بـا شکسـتن پـای دیـگران ، مـا بهتـر راه نخـواهیم رفــت…

کاش یادمان بماند:
باشکستن دل دیگران ما خوشبخت ترنمی شویم…

کاش بدانیم :
اگردلیل اشک کسی شویم ،
دیگربا اوطرف نیستیم باخدای اوطرفیم…

و کاش انسانها انسان بودند.

تو فقط صدای فریاد منی

چنان دوری و نزدیک ،
که مرا به شوق آمدنت انتظاری نیست
سایه موهومی است از تو…………

نه گم کرده راهی که نشانت کنم
نه آبی که انباشته سیلابت کنم

نه شعله آتشی که به آهی خاکسرت کنم
نه اشکی که از دیده روانت کنم

نه دریایی که به موجی طوفانت کنم
نه ماهیٍ که صید شکارت کتم
نه خوشه تاکی که شراب ت کنم
نه ترانه ای که نغمه سازت کنم

نه پرنده ای که با بال تو پرواز کنم
نه مرگی که نوشداروی ت کنم

نه کهربایی که در گنج خیالم پنهانت کنم
نه ظلمتی که به شاخسار شب فانوس ت کنم
.
تو فقط صدای فریاد منی …………….
.
پ. ن …. اینجا کسی از یاد رفته ها نشانی نمی گیرد
من در زیستنم در حیرتم

سهیلا صمدی

عربده نهنگ

** عربده نهنگ **

آنگاه
که می بارید
باران عطش
بر بغض دیده گان كودک آرزو
انتحار چکه های مادرانه ی اشک
تسبیح آه گرفت
در تلظی تبسم تصویر آب
از شره ی رویای زخمی گهواره
تا عروج ناله های آغوش خدای خون

حال
بر لمس ازدحام کوچه های درد و دریغ
دیری ست
که وا مانده ام
در این هزاره ی گیج

زیرا
هنوز هم نمی دانم
کوسه های دوره ی فقر فقاهت
امتداد فریاد دریا را
به بهانه ی احتضار کدامین موج شب
با دشنه های سکوت
حلقوم می دَرند ؟؟؟!!!

( شهلا نوربخش )

از دفتر : از قلم سکوت می بارد