آوازه

 

کو شراب کهنه تا عهد کهن تازه کنم
زین شرار عشق را با باده اندازه کنم
.
برکشم دلرا به صحرای جنون عاشقی
راز این افسانه را مستانه آوازه کنم
.
بهرام شمس
.

سخن

.
چه کسی میداند چارهء این همه رنج
چارهء این همه بغض
چارهء این همه جهل
چارهء این همه ظلم
چارهء این همه رنگ
که نشسته به سرا پردهء اندیشه خلق
که گرفته نفس سبز درخت
که شکسته کمر مرغک مست
کرده خاموش لب بستهء عشق
کرده تاریک چراغ دل شهر
چه کسی میداند
سخن آه که از سینهء پیر میآید
.
بهرام شمس

ملاقات

.
دوش از کنار من برفت این دل زپیش یار خویش
وقت سحر آمد ولی با دیدهء خونبار خویش
.
چشمش بخون بنشسته و لب را فرو بربسته بود
دیگر نمی گفت او سخن از دیده و دیدار خویش
.
خواندم ز احوال غمش از حال زار و ماتمش
گویا نگار رخ بسته باز بر عاشق تبدار خویش
.
دا,د نصیحت دادمش برصد مزاح خنداندمش
آخر نشد تیمار کنم با خنده ها بیمار خویش
.
ناگه بزد فریاد و گفت در مکتب سالار عشق
این عشوه معشوق ماست عاشق کند آزار خویش
.
سراینده: بهرام شمس

مست الست

 

من مست می جام الستم
زین جام غمست دادی بدستم
.
در میکدهء باده فروشان
بر چشم خوشت باده پرستم
.
ای ساقی گلعذار مجلس
بین حال مرا که مست مستم
.
گر ساقی صد جهان تو باشی
من جان به جهانهای تو بستم
.
دیگر ز مراد خواسته خویش
از شیخ و رباب دل گسستم
.
از ظاهر و باطنم بریدم
معلوم شود که من که هستم
.
در دام تو شد مرغکم آزاد
الحق که از این دام نرستم
.
بر مستی چشم مستت ای یار
پیمانه و جام می شکستم
.
زان عهد که با چشم تو بستم
با رقص به خون دل نشستم
.
سراینده : بهرام شمس

باور عشق

.
عمری بر این دلدادگی ایام خود سر میکنم
در انتظار روی دوست عمرم به آخر میکنم
.
شاید به دنیای دگر بینم وصال روی او
باز هم بشوق دیدنش دیوانه وار صبر میکنم
.
آن عشق اگر میلش نشد بر من بتاباند نظر
یا دل به آتش میکشم یا فکر دیگر میکنم
.
بر نقش لوح این دلم صبر و شکیبا میکشم
اینبار بصد خون جگر دل حلقه بر در میکنم
.
باز هم اگر نگشود در بر روی این دیوانه سر
آنگه دگر فریاد زنم من عشق رو باور میکنم
.
سراینده: بهرام شمس

جانانه نگار من

چرخنده و گردنده تنها رخ پاینده
مهتاب فزاینده خورشید تابنده
.
بر عشق فروزنده فرخنده و بالنده
گوینده و رقصنده نقاش نگارنده
.
شیرینی هر خنده زیبا و فریبنده
پیداست به بیننده پنهان به جوینده
.
سوزنده و سازنده آوای نوازنده
سردار برازنده سالار و بخشنده
.
هر دم که کنم یادش هر چند پراکنده
جانانه نگار من حاضر به بر بنده