تو بلند صدایم کن

این فاصله ها که
کاره ای نیستند
تو بلند صدایم کن
من هر جای این دنیا باشم
سفت در اغوشت میگیرم….

12243426_143116772711724_1767434904947307545_n

عروسی من و او جز عزا نبود

بانو! عروسی من و او جز عزا نبود

حتـی عروس با غم من آشنا نبود

او با تمام عشوه گری ها برای من

يک تار گيسوان بلند شمــــــا نبود

آن شب به گريه نام تو را داد می زدم

امــا بـــرای پاســــخ من يک خدا نبود

هر چند شاعری كه چنين بی صدا شده ست

نسبت بــــه چشمهــــای تـــو بـــی اعتنا نبود،

هرچند مرد خسته ی اين سالهای دور

راضی بــــه سر گرفتن اين ماجـرا نبود،

طوفان سر نوشت مـــــرا از تــو دور كرد

باور نمی كنی گل من! دست ما نبود؟

شايد خدا نخواست و شايسته ی تو آه

زيبـــــای پـــر تغـــــزل من ايـن گدا نبودش

اين بود سرگذشت من و آن شب سياه

اين حرف ها بــــه جــان خودت ادعا نبود

حالا بيا و در دم مرگم قبول كن

مرد جنوبی غزلت بی وفا نبود
.
جواد ضمیری

پاريس

پاريس

در راه آمدن
گربه اى را ديدم
در خيابان
زير چرخ خودرو چرخيد
سفيدى استخوانها بيرون زد
سرخى خونى كه زندگى بود ، پخش شد در سطح خيابان
مرد از صحنه گريخت
و
هيچ كس مسئوليت اين ترور را به عهده نگرفت
دختران در پاريس اشك ريختند
با مادران
بى مادران
بو مادران هم گلى ست خوشبو
انگشترى را مى ماند
حلقه ى براى شب زفاف
در انگشت دختر با پوستى چرك تاب
مرد اما از صحنه مى گريزد
مردان در گريزند شب و روز
مردانگى گريخته است

صداى ناله فراموش نخواهد شد هرگز

منيژه رفيعى